امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Crime

kraɪm kraɪm
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    crimes

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun B1
جنایت، گناه، جرم، تقصیر، تبهکاری، بزه
- The crime rate is on the rise.
- میزان جنایات رو به افزایش است.
- Murder is a serious crime.
- آدم‌کشی جرم بزرگی است.
- It is a crime to waste good food.
- حرام کردن خوراک خوب گناه دارد.
- It's a crime that you didn't finish high school!
- حیف که شما دبیرستان را تمام نکردید!
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد crime

  1. noun offense against the law
    Synonyms: abomination, antisocial behavior, atrocity, breach, break, caper, case, corruption, criminality, delict, delictum, delinquency, depravity, dereliction, enormity, evil, evil behavior, fast one, fault, felony, hit, illegality, immorality, infraction, infringement, iniquity, job, lawlessness, malefaction, malfeasance, misconduct, misdeed, misdemeanor, mortal sin, outrage, racket, scandal, sneak, tort, transgression, trespass, unlawful act, vice, villainy, violation, wickedness, wrong, wrongdoing
    Antonyms: good deed, kindness

Collocations

Idioms

لغات هم‌خانواده crime

ارجاع به لغت crime

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «crime» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ مهر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/crime

لغات نزدیک crime

پیشنهاد بهبود معانی