امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Permission

pərˈmɪʃn pəˈmɪʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    permissions

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun uncountable B1
اجازه، اذن، رخصت، دستور، پروانه، مرخصی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
- with your permission
- با اجازه‌ی شما
- according to the publisher's permission
- طبق اجازه‌ی ناشر
- permission to go
- اجازه‌ی رفتن
- He has my permission to read my letters.
- او از من اجازه دارد که نامه‌هایم بخواند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد permission

  1. noun authorization, consent
    Synonyms:
    approval agreement permission consent license permit allowance endorsement sanction concession recognition acceptance assent leave carte blanche warrant freedom liberty okay promise privilege validation acknowledgment dispensation toleration tolerance sufferance concurrence admission condonation condonance avowal imprimatur rubber stamp approbation canonization sanctification letting indulgence stamp of approval
    Antonyms:
    denial prohibition veto

لغات هم‌خانواده permission

ارجاع به لغت permission

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «permission» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/permission

لغات نزدیک permission

پیشنهاد بهبود معانی