امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Describe

dɪˈskraɪb dɪˈskraɪb
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    described
  • شکل سوم:

    described
  • سوم‌شخص مفرد:

    describes
  • وجه وصفی حال:

    describing

معنی و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive A2
شرح دادن، وصف کردن، توصیف کردن، ترسیم کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری
- Pari described the event to me.
- پری رویداد را برایم شرح داد.
- one cannot describe You (God) for You are beyond description
- نتوان وصف تو کردن که تو در وصف نگنجی
- Homa described the landscape.
- هما منظره را توصیف کرد.
- His arm described an arc in the air.
- دستش در هوا قوسی را ترسیم کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد describe

  1. verb explain in speech, writing
    Synonyms:
    tell explain express state describe report define relate portray illustrate depict elucidate interpret convey communicate characterize name specify delineate outline detail recount narrate explicate expound rehearse draw paint trace call label mark out distinguish represent transmit chronicle exemplify epitomize make clear make apparent make vivid impart construe write up sketch particularize limn image convey image picture make sense of
    Antonyms:
    confuse misrepresent mix up

لغات هم‌خانواده describe

  • verb - transitive
    describe

ارجاع به لغت describe

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «describe» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/describe

لغات نزدیک describe

پیشنهاد بهبود معانی